می
امروز که نوبت جوانی من است،
می نوشم که از آنکه کامرانی من است،
عیبم مکنید. گرچه تلخ است خوش است،
تلخ است، از آنکه زندگانی من است.
تبلیغات امروز که نوبت جوانی من است،
می نوشم که از آنکه کامرانی من است،
عیبم مکنید. گرچه تلخ است خوش است،
تلخ است، از آنکه زندگانی من است.
قراره غرق هم باشیم از این دریا نترسونم
تو لب تر کن یه دریا رو به آتیشت می سوزونم
اگه کهنه ام بگو نو شم اگه پیرم جوون میشم
دلت می خواد کی باشم؟من از فردا همون میشم
تو لیلا نیستی اما می خوام پای تو مجنون شم
دلم بد جور لرزیده بذار داغون داغون شم
اگه دنیا به کامت نیست اگه بازم دلت خونه
یکی هست چرخ دنیا رو به کام تو بچرخونه
یکی که با خیال تو رو دریا خونه می سازه
داره هر چی رو که برده پای عشق تو می بازه
برام زنجیر می بافی تو از این کوه ترسیدی
آخه اینقدر زنجیری کدوم دیوونه رو دیدی؟
اگه دنیا به کامت نیست اگه بازم دلت خونه
یکی هست چرخ دنیا رو به کام تو بچرخونه
یکی که با خیال تو رو دریا خونه می سازه
داره هر چی رو که برده یه جا پای تو می بازه
با دل عاشق بد نکن ای آدم نا مهربون
سنگدل و بی وفا نشو تو دل داری اینم بدون
تو قول همراهی دادی ، رو وعده ی دلت بمون
باطن پاکو تو جهان میخرنش خیلی گرون
عهد شکن عشق نباش خیر نمی بینی از زمون
می شد از بودن تو عالمی ترانه ساخت
کهنه ها رو تازه کرد از تو یک بهانه ساخت
با تو می شد که صدام همه جارو پر کنه
تا قیامت اسم ما قصه ها رو پر کنه
اما خیلی دیر دونستم تو فقط عروسکی
کور و کر بازیچه باد مثل یه بادبادکی
دل سپردن به عروسک منو گم کرد تو خودم
تو رو خیلی دیر شناختم وقتی که تموم شدم
با یه دست رفیق دستام نه شریک غم بودی
واسه حس کردن دستام خیلی خیلی کم بودی
توی شهر بی کسی هام تو رو از دور می دیدم
تا رسیدم به تو افسوس به تباهی رسیدم
شهر بی عابر و خالی شهر تنهایی من بود
لحظه شناختن تو لحظه تموم شدن بود
مگه می شه از عروسک شعر عاشقونه ساخت
عاشق چیزی که نیست شد روی دریا خونه ساخت
دل خسته ام از این جا از آدمای دنیا
همین امروز فردا دل میزنم به دریا
یادت به خیر ای که دلت آفتاب بود
مهرت زلال و عشق تو همرنگ آب بود
یادت به خیر ای که سرا پا وجود تو
همچون فرشتگان خدا روح ناب بود
یادت به خیر باد، که با ماه روی تو
این تیره آسمان دلم پر شهاب بود
میریخت قطره قطره محبت ز چشم تو
احساست از سلاله ی تُرد حباب بود
وقتی که بامداد جدایی فرا رسید
قلبم هنوز روی دلت گرم خواب بود
می بینمت دو باره؟ دلم این سؤال کرد
دردا که این سؤال دلم بی جواب ماند
سلام
من دوباره اومدم
دوباره میخوام بترکونم
سلام
اینو واسه اونایی میگم که شکست خوردن
دیگه کارم از خود کشی گذشت
من زنده موندم ولی با کلی خاطره و کلی غم
این دخترها لیاقت عاشق شدن ندارن همه دروغگو هستن فقط می خوان یکی بهشون ابراز علاقه بکنه
خیلی نامردن
من دوس دخترمو نفرین کردم که این بلایو که سرو اورد تا اخر عمرش هر مردی که باهاشه سرش بیاره
خدا کنه که بفهمه گریه ی مرد چه دردی داره!!!

عشق یعنی مستی و دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی سر به دار آویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی انتظار و انتظار
عشق یعنی هرچه بینی عکس یار
عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی در فراقش سوختن
عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی سوز نی ، آه شبان
عشق یعنی معنی رنگین کمان
عشق یعنی شاعری دل سوخته
عشق یعنی آتشی افروخته
عشق یعنی با گلی گفتن سخن
عشق یعنی خون لاله بر چمن
عشق یعنی شعله
ای قلب تو پر شراره از عشق بگو */*"’*~
از عشق دوباره از عشق بگو
امشب دلم برای تو تکثیر می شود*&*
در این غزل که نام تو تفسیر می شود*
در شعرهای حضرت حافظ پیاله ای ست*&*
از آن به چشم های تو تعبیر می شود*
وقتی خدا میان نگاهت نشسته است*&*
خیلی عجیب نیست که تکبیر می شود –*
ذکر مدام و ورد لبم ، آسمانی ام*&*
خورشید در نگاه تو تصویر می شود*
باید تمام عمر برایت بغل شوم*&*
باید تمام عمر … بیا ! دیر می شود !*
هر روز بوسه های مکرر ، ولی بگو*&*
دل از شراب سیب مگر سیر می شود ؟!*
سخت است از تو شعر بگویم امید من*&*
این دل به پای قافیه ها پیر می شود*
تا زنده ام برای تو می گویم از خودم*&*
از شاعری که بی تو زمینگیر می شود*
به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد
****/***/***/***/*****
لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد
***/***/***/***/******
با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر
هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
****/****/****/*****/******
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد
*****/****/*****/*****/****
خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد!
*****/*****/****/****/******
زندگی پر از غمه
اره دنیا ماتمه
برای عاشق شدن
عشق تو خیلی کمه
نگاه کن غم درون دیدهام
چگونه قطره قطره آب میشود
چگونه سایۀ سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب میشود
نگاه کن
تمام هستیام خراب میشود
شرارهای مرا به کام میکشد
مرا به اوج میبَرد مرا به دام می کشد
نگاه کن
تمام آسمان من پراز شهاب می شود
یاد بگذشته به دل ماند و دریغ
نیست یاری که مرا یاد کند
دیده ام خیره به ره ماند و نداد
نامه ای تا دل من شاد کند
خود ندانم چه خطایی کردم
که ز من رشته الفت بگسست
در دلش جایی اگر بود مرا
پس چرا دیده ز دیدارم بست
هر کجا مینگرم باز هم اوست
که به چشمان ترم خیره شده
درد عشقست که با حسرت و سوز
بر دل پر شررم چیره شده
گفتم از دیده چو دورش سازم
بی گمان زودتر از دل برود
مرگ باید که مرا دریابد
ورنه دردیست که مشکل برود
تا لبی بر لب من می لغزد
می کشم آه که کاش این او بود
کاش این لب که مرا می بوسد
لب سوزنده آن بدخو بود
می کشندم چو در آغوش به مهر
پرسم از خود که چه شد آغوشش
چه شد آن آتش سوزنده که بود
شعله ور در نفس خاموشش
شعر گفتم که ز دل بر دارم
بار سنگین غم عشقش را
شعر خود جلوه ای از رویش شد
با که گویم ستم عشقش را
مادر این شانه ز مویم بردار
سرمه را پک کن از چشمانم
بکن این پیرهنم را از تن
زندگی نیست بجز زندانم
تا دو چشمش به رخم حیران نیست
به چکار ایدم این زیبایی
بشکن این اینه را ای مادر
حاصلم چیست ز خودآرایی
در ببندید و بگویید که من
جز از او همه کس بگسستم
کس اگر گفت چرا ؟ باکم نیست
فاش گویید که عاشق هستم
قاصدی آمد اگر از راه دور
زود پرسید که پیغام از کیست
گر از او نیست بگویید آن زن
دیر گاهیست که در این منزل نیست
ماندم به چمن شب شد و مهتاب برآمد
سیمای شب آغشته به سیماب برآمد
آویخت چراغ فلک از طارم نیلی
قندیل مه آویزه محراب برآمد
دریای فلک دیدم و بس گوهر انجم
یاد از توام ای گوهر نایاب برآمد
چون غنچه دل تنگ من آغشته به خون شد
تا یادم از آن نوگل سیراب برآمد
ماهم به نظر در دل ابر متلاطم
چون زورقی افتاده به گرداب برآمد
از راز فسونکاری شب پرده برافتاد
هر روز که خورشید جهانتاب برآمد
دیدم به لب جوی جهان گذران را
آفاق همه نقش رخ آب برآمد
در صحبت احباب ز بس روی و ریا بود
جانم به لب از صحبت احباب برآمد