تبلیغات
من و عشق بی وفام

عشق.تنهایی.دردو غصه ی یه عاشق شعر های عاشقانه

می

نویسنده :mehdi
تاریخ:دوشنبه 21 شهریور 1390-05:15 ب.ظ

 امروز که نوبت جوانی من است،

                  می نوشم که از آنکه کامرانی من است،

      عیبم مکنید. گرچه تلخ است خوش است،

                  تلخ است، از آنکه زندگانی من است.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

صبر

نویسنده :mehdi
تاریخ:پنجشنبه 26 فروردین 1389-01:14 ق.ظ

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

همان یک لحظه اول

که اول ظلم را می دیدم

جهان را با همه زیبایی و زشتی

بروی یکدگر ویرانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

که در همسایه صدها گرسنه چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم

نخستین نعره مستانه را خاموش آندم

بر لب پیمانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

که می دیدم یکی عریان و لرزان دیگری پوشیده از صد جامه رنگین

زمین و آسمان را

واژگون مستانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

نه طاعت می پذیرفتم

نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده

پاره پاره در کف زاهد نمایان

سبحه صد دانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

برای خاطر تنها یکی مجنون صحراگرد بی سامان

هزاران لیلی نازآفرین را کو به کو

آواره و دیوانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان

سراپای وجود بی وفا معشوق را

پروانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

بعرش کبریائی با همه صبر خدایی

تا که می دیدم عزیز نابجائی ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد

گردش این چرخ را

وارونه بی صبرانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

که می دیدم مشوش عارف و عامی ز برق فتنه این علم عالم سوز مردم کش

بجز اندیشه عشق و وفا معدوم هر فکری

در این دنیای پر افسانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

چرا من جای او باشم

همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد

وگرنه من جای او چو بودم

یکنفس کی عادلانه سازشی

با جاهل و فرزانه می کردم

عجب صبری خدا دارد! عجب صبری خدا دارد!



نوع مطلب : عشق 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

لالایی

نویسنده :mehdi
تاریخ:سه شنبه 24 فروردین 1389-11:42 ق.ظ

خوابیدی بدون لالایی و قصه                    بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه

دیگه کابوس زمستون نمی بینی                توی خواب گلای حسرت نمی چینی

دیگه خورشید چهرتو نمی سوزونه            جای سیلی های باد روش نمی مونه

دیگه بیدار نمی شی با نگرونی                 یا با تردید که بری یا که بمونی

رفتی و آدمکارو جا گذاشتی                    قانون جنگلو زیر پا گذاشتی

اینجا قهرن سینه ها با مهربونی                  تو تو جنگل نمی تونستی بمونی

دلتو بردی با خود به جای دیگه                اونجا که خدا برات لالایی می گه

می دونم می بینمت یه روز دوباره            توی دنیایی که آدمک نداره



نوع مطلب : عشق 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شب یلدا

نویسنده :mehdi
تاریخ:سه شنبه 24 فروردین 1389-01:04 ق.ظ

پر قصه تو شب بلند یلدا
پر گریه برای قصه فردا
پر تشویش مث ابرای سیاهی
پر تردید مث موندن تو دوراهی

اون مسافر تو نبودی همه غربت من بود
اون سفر کرده معصوم همه قسمت من بود

شب و تنهایی و بارون توی این خونه تاریک
بی تو شب گردی و بی سود توی کوچه های باریک

همه چیزم شده حالا این سکوت سرد و سنگین
رفتی و تو قصه ها مرد اون روزای خوب و رنگین



نوع مطلب : عشق 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عاشقا

نویسنده :mehdi
تاریخ:یکشنبه 22 فروردین 1389-01:39 ب.ظ

جفتای عاشقو ببین

از پل آبی می گذرن

عروسک قلبشونو

به جشن بوسه می برن

اما برای عشق من

اون لحظه آبی کجاست

عروسک قصه من

پس شب آفتابی کجاست



نوع مطلب : عشق 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بی تو

نویسنده :mehdi
تاریخ:شنبه 21 فروردین 1389-02:06 ب.ظ

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند

از همان لحظه که از چشم یقین افتادند
چشم های نگران آینه ی تردیدند

نشد از سایه ی خود هم بگریزند دمی
هر چه بیهوده به گرد خودشان چرخیدند

چون به جز سایه ندیدند کسی در پی خود
همه از دیدن تنهایی خود ترسیدند

غرق دریای تو بودند ولی ماهی وار
باز هم نام و نشان تو زهم پرسیدند

در پی دوست همه جای جهان را گشتند
کس ندیدند در آیینه به خود خندیدند

سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است
فصل ها را همه با فاصله ات سنجیدند

تو بیایی همه ساعت ها و ثانیه ها
از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند


بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند

از همان لحظه که از چشم یقین افتادند
چشم های نگران آینه ی تردیدند

نشد از سایه ی خود هم بگریزند دمی
هر چه بیهوده به گرد خودشان چرخیدند

چون به جز سایه ندیدند کسی در پی خود
همه از دیدن تنهایی خود ترسیدند

غرق دریای تو بودند ولی ماهی وار
باز هم نام و نشان تو زهم پرسیدند

در پی دوست همه جای جهان را گشتند
کس ندیدند در آیینه به خود خندیدند

سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است
فصل ها را همه با فاصله ات سنجیدند

تو بیایی همه ساعت ها و ثانیه ها
از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند


نوع مطلب : عشق 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تنهایی

نویسنده :mehdi
تاریخ:جمعه 20 فروردین 1389-05:33 ب.ظ

این روزها دیگر کسی نیست تا برایش از تنهاییهایم بگویم..

 

این روز ها چشمان من همیشه مهمان ناخوانده دارد.

 

این روز ها دل من خیلی می گیرد....

 

این روزها.....

 

       این روز ها فقط به تنهاییی گور می اندیشم....

 

کاش...

         بودم...!

                  بودی...!

                           بود...!!(چه خیال خامی!)

 

حالا...من ماندم و تیزی تیغ....

 

کاش...

        (فقط خدا می داند این همه تنهایی و حسرت را..)

 

آخ....!

 

            تمام شد......


کاش  به دنیا آمدن هم چون رفتن این همه آسان بود!!

 

مرگ...آ نچنان که می گویند هم ترس ندارد...



نوع مطلب : عشق 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

صدات کنم

نویسنده :mehdi
تاریخ:جمعه 20 فروردین 1389-10:06 ق.ظ

اجازه میدی تا ابد سربذارم رو شونه هات؟

 

     روزی صد هزار دفعه بگم که میمیـــــــــــرم برات؟

 

       اجازه هست جار بزنم بگم چقدر دوســــــــــــــــت دارم؟

 

              بگم میخوام به خاطــــــــــــــــــــرت سر به بیابون بذارم؟

 

                  اجازه میدی که شبـــــــــــــــا همش بیام تو خواب تـــــــــــــــــو؟

 

                              اجازه میدی قصه هام با عشــــــــــــــق تو جـــــــــــــــــــون بگیره؟

 

                   چشمای عاشـــــــــــــــــقم واست روزی هزار بار بمـــــــــــــــــــیره؟

 

              اجازه هست پـــــــــــــناه من گرمی آغوشــــــــــــــــــــــت بشه؟

 

         هر اسمی جز اســــــــــم خودم دیگه فراموشــــــــــت بشه؟

 

   اجازه میدی که بگم من مال تـــــــــــــــو،تـــــــــو مال من؟

 

اینو بهت گفته بودم که تویی همه زنــــــــدگی من؟




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دلم

نویسنده :mehdi
تاریخ:پنجشنبه 19 فروردین 1389-05:14 ب.ظ

امشب به سوگ آرزوهایم نشسته ام و در غم نبودنت اشك فراق می ریزم...



امشب شمع حسرت آرزوهای بر باد رفته ام ذره ذره اب میشود
...



امشب برای مرگ آرزوهایم لباس سیاه پوشیده ام
...



كاش امشب تو بودی و دلداری ام میدادی و دفتر كال آرزوهایم را ورق میزدی ...

كاش امشب كسی برای عرض تسلیت به خانه دلم می آمد
...





نوع مطلب : عشق 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

لحظه ی اخر

نویسنده :mehdi
تاریخ:پنجشنبه 19 فروردین 1389-10:00 ق.ظ

از وقتی رفتی بیمرام زندگی زندون برام

                                             خدم بهت گفتم بورو خودم میگم برگرد حالا

نه اینکه فکر کنی خوشم نه اینکه بی خیال باشم

                                             خنده ی من دروغیه گریمو پشتش میکشم

واسه همین میگم شاید دیگه هیچ وقت نبینمت تورو

                                             این لحظه ها غنیمت وایسا ببینمت نرو



نوع مطلب : عشق 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

غریبه

نویسنده :mehdi
تاریخ:پنجشنبه 19 فروردین 1389-12:05 ق.ظ

تنها گذاشتی رفتی ندیدی بی قرارم

                                             رفتی پی شادیات ندیدی غصه دارم

غرورو دیدم اون روز تو چشمای قشنگت

                                          چشماتو بستی رو من آخ که چه سنگ قلبت

روتو چشمامو میبندم تو باید دق کنی ازغم

                                          من ازت میگزرم اما به تو باز دل نمی بندم

یادته گریه می کردم نگیری عشقتو از من

                                         تو دلم عقدها مونده که باید خالی میکردم

نگاه اون غریبه خندرو از لبم برد

                                        عشقمو از من گرفت این دله تنگو آزرد

یه حس تلخی میگفت باید قصاصت کنم

                                      یه بار واسه همیشه بزار خلاصت کنم

جای پات روی دلم موندو جای حلقت روی انگشتم

                         دلم می خواست با همین دستام تورو اون لحظه میکشتم

تورو اون لحظه که میدیدم بایکی دیگه میخندی

                                   من ازت میگزرم اما تو دلم داری میگندی



نوع مطلب : عشق 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نامه ای از طرف . . . .

نویسنده :ستایش m.s.r
تاریخ:سه شنبه 17 فروردین 1389-08:59 ب.ظ

امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم، امیدوار بودم که با من حرف بزنی،

حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد، از

 من تشکر کنی، اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که

 می خواستی بپوشی، وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر

 می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: "سلام"، اما تو خیلی

 مشغول بودی، یک بار مجبور شدی منتظر شوی و برای مدت یک ربع ساعت کاری

نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی، بعد دیدمت که از جا پریدی، خیال کردم

 می خواهی چیزی به من بگویی، اما تو به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت

تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی.

تمام روز با صبوری منتظرت بودم، با آن همه کارهای مختلف گمان می کنم که

اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی، متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه

می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی، سرت را به سوی من خم نکردی!!!

تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری، بعد

 از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی، نمی دانم تلویزیون را دوست

 داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی را جلوی

آن می گذرانی، در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت

 می بری، باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی،

 شام خوردی و باز هم با من صحبتی نکردی!!!

موقع خواب، فکر می کنم خیلی خسته بودی، بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب

 به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی، نمی دانم که چرا به من شب به

خیر نگفتی، اما اشکالی ندارد، آخر مگر صبح به من سلام کردی؟!

هنگامی که به خواب رفتی، صورتت را که خسته تکرار یکنواختی های روزمره بود، را

 عاشقانه لمس کردم، چقدر مشتاقم که به تو بگویم چطور می توانی زندگی زیباتر و مفیدتر

 را تجربه کنی...

احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام، من صبورم،

 بیش از آنچه تو فکرش را می کنی، حتی دلم می خواهد به تو یاد دهم که چطور با دیگران

صبور باشی، من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم، منتظر یک سر تکان دادن،

یک دعا، یک فکر یا گوشه ای از قلبت که به سوی من آید، خیلی سخت است که

 مکالمه ای یک طرفه داشته باشی، خوب، من باز هم سراسر پر از عشق منتظرت خواهم بود،

به امید آنکه شاید فردا کمی هم به من وقت بدهی!

آیا وقت داری که این نامه را برای دیگر عزیزانم بفرستی؟ اگر نه، عیبی ندارد، من می فهمم

 و سعی می کنم راه دیگری بیابم، من هرگز دست نخواهم کشید...

دوستت دارم، روز خوبی داشته باشی...

دوست و دوستدارت: خدا 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کاشکی

نویسنده :ستایش m.s.r
تاریخ:سه شنبه 17 فروردین 1389-08:57 ب.ظ


کاشکی مانیتورت بودم همیشه رخ به رخت بودم .
کاشکی کیبوردت بودم همیشه زیر دستات بودم .
کاشکی هد فونت بودم همیشه تو گوشت بودم .
کاشکی موست بودم همیشه توی موشتت بودم
کاشکی پسبوردت بودم همیشه توی ذهنت بودم .

REMEMBER ME FOR EVER



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قدم های عشق

نویسنده :ستایش m.s.r
تاریخ:سه شنبه 17 فروردین 1389-08:56 ب.ظ

اولین قدم عشق
                    عاشق شدن است
 دومین قدم عشق
                       سوختن است

 سومین قدم عشق
                        ساختن است

 چهارمین قدم عشق
                        
باختن است


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

موج دریا

نویسنده :ستایش m.s.r
تاریخ:سه شنبه 17 فروردین 1389-08:53 ب.ظ

قطره دریا شد

  فقط موج های دریا هستن که عاشق واقعی هستن
  با اینکه می دونن وفتی به ساحل می رسند می میرند
  ولی بـــــــاز هـــــــم بی قرار رسیدن به ساحل هستند



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اینم آهنگ مجید خراطها

نویسنده :mehdi
تاریخ:سه شنبه 17 فروردین 1389-05:00 ب.ظ

برای دانلود به ادرس زیر بروید

http://rapidshare.com/files/372647392/Majid_Kharat_ha_-_07_-_Khoda_Kari_bokon.mp3.html



نوع مطلب : آهنگ برای دانلود 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :8
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo