تبلیغات
من و عشق بی وفام - مطالب عشق

عشق.تنهایی.دردو غصه ی یه عاشق شعر های عاشقانه

افسانه

نویسنده :mehdi
تاریخ:شنبه 4 اردیبهشت 1389-04:49 ب.ظ

در افسانه ها آمده روزی که خداوند جهان را آفرید فرشتگان مقرب را به بارگاه
خود فرا خواند و از آنها خواست تا برای پنهان کردن راز زندگی پیشنهاد بدهند∙
یکی از فرشتگان به پروردگار گفت:خداوندا آنرا در زیر زمین مدفون کن∙
فرشته دیگری گفت آن را در زیر دریاها قرار بده∙
و سومی گفت راز زندگی را در کوهها قرار بده∙
ولی خداوند فرمود اگر من بخواهم به گفته های شما عمل کنم فقط تعداد
کمی از بندگانم قادر خواهند بود آن را بیابند در حالی که من می خواهم راز
زندگی در دسترس همه بندگانم باشد∙
در این هنگام یکی از فرشتگان گفت فهمیدم کجاهی خدای مهربان راز
زندگی را در قلب بندگانت قرار بده زیرا هیچ کس به این فکر نمی افتد که
برای پیدا کردن آن باید به قلب و درون خودش نگاه کند.
و خداوند این فکر را پسندید


نوع مطلب : عشق 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

واسه تو

نویسنده :mehdi
تاریخ:سه شنبه 31 فروردین 1389-12:00 ق.ظ

   واسه تو ترانه گفتن

شده کار هر شب من

                            توی اتیش تو سوختن

شده عادت دل من

                            به نگاهت دل سپردن

شده راه اخر من

                           اگه سردم،اگه خاموش

تو نگات سردی میاره

                              غم عشقمو دوباره

واسه من هدیه میاره

                          تو رو داشتن،تو روخواستن

کافیه واسه دل من

                               چون دلم جایی نداره

واسه این همه شکستن!...



نوع مطلب : عشق 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

فکرشو کن

نویسنده :mehdi
تاریخ:یکشنبه 29 فروردین 1389-03:18 ب.ظ

فکرشو کن یه شب باهم یه گوشه ایی تنها باشیم

با چهار تا دیوار و  یه سقف جدا از این دنیا باشیم 

من باشم و تو باشی  و یه جفت دلای بی قرار 

فرصت خوبه انتقام از لحظه های انتظار

از لحظه های انتظار

فکر شو کن عشق من به اون شبه پر التهاب 

چشماتو روی هم بزار امشب به یاد من بخواب 

فکرشو کن دستای من رو قلبه تو جوون بگیره

دل دلِ بی قراره تو ، تو سینه اروم بگیره 

نه ساعتی باشه که شب سر بره و تموم بشه

نه هیچ کسی سر برسه ثانیه ایی حروم بشه



نوع مطلب : عشق 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تحول

نویسنده :mehdi
تاریخ:یکشنبه 29 فروردین 1389-02:33 ب.ظ

وقتش رسیده  حال و هوایم عوض شود

با  سار  ِ پشت پنجره  جایم عوض شود

هی کار دست من بدهد   چشم های تو

هی  توبه بشکنم  و  خدایم  عوض شود

با بیت های  سر زده  از سمت ِ ناگهان

حس  می کنم  که قافیه هایم عوض شود

جای تمام  گریه ،  غزل های ناگــــــزیر

با قاه قاه ِ خنده ی بی غم    عوض شود

سهراب ِ شعرهای من   از دست می رود

حتی اگر عقیده ی  رستم عوض شود

قدری کلافه ام    و هوس کرده ام  که باز

در بیت های بعد ،  ردیفم عوض شود

حـوّای جا گرفته  در این  فکر رنج ِ تلخ

انگــار  هیچ وقـت  به آدم  نـمی رسد

تن  داده ام  به این که بسوزم در آتشت

حالا  بهشت هم  به  جهنم  نمی رسد

با این ردیف و قافیه  بهتر  نمی شوم !

وقتش رسیده  حال و هوایم  عوض شود



نوع مطلب : عشق 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بپزیرم

نویسنده :mehdi
تاریخ:یکشنبه 29 فروردین 1389-03:31 ق.ظ

اشکهایم را پذیرا باش

آنگاه که سجده بر خاک تو میزنم

 آنگاه که حجم خاک دیواریست بین بودن و نبودن

اضطرابم را پذیرا باش ،آنگاه که پر میکشم تا آسمان تو

آنگاه که حجم خاک جسمم را گرو میگیرد تا بداند که در آغوش تو آرامش میگیرم

سقوطم را پذیرا باش که نیاموختی ام هر فرازی را فرودیست

اری ... جای خالی ات خالیست و تنها کلامم بعد از تو باز هم

باز هم تنهائیست



نوع مطلب : عشق 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مردم

نویسنده :mehdi
تاریخ:شنبه 28 فروردین 1389-02:28 ب.ظ

به زیر خاکم و هنوز نرفتی از خیال من

غصه نخور سیاه نپوش گریه نکن برای من

دیگه فقط ارزومه بارون بباره رو تنم

دوباره لحظه ها سپرد منو به یاد رفتنم



نوع مطلب : عشق 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کاشکی

نویسنده :mehdi
تاریخ:شنبه 28 فروردین 1389-10:36 ق.ظ

کاشکی یکی بود از دلم خبر داشت


کوه غمو از رو دلم ور میداشت


کاشکی یکی بود روی دلتنگیام


با عشق پاکش کمی مرحم میذاشت


هیشکی بفکر منو این دلم نیست


هیشکی بفکر حل مشکلم نیست


کاشکی یکی بود که بخاطر من


بخاطر من یه قدم ور میداشت



نوع مطلب : عشق 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هرکجا

نویسنده :mehdi
تاریخ:شنبه 28 فروردین 1389-12:37 ق.ظ

هر کجا هستم باشم،آسمان مال من است

پنجره ،فکر،هوا،عشق،زمین،مال من است.

چه اهمیت دارد

گاه اگر می رویند

قارچ های غربت؟

من نمی دانم

که چرا می گویند:اسب حیوان نجیبی است،کبوتر زیباست



نوع مطلب : عشق 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دبیر های عاشق

نویسنده :mehdi
تاریخ:جمعه 27 فروردین 1389-10:14 ق.ظ

 

دبیر دینی:عشق یك محبت الهی است.

دبیر ورزش:عشق تها توپی است كه اوت نمی شود.

دبیر شیمی:عشق تنها اسیدی است كه به قلب صدمه نمی زند.

دبیر اقتصاد:عشق تنها كالایی است كه از خارج وارد نمی شود.

دبیر ادبیات:عشق باید مانند عشق لیلی و مجنون محور نظامی داشته باشد.

دبیر جغرافی:عشق از فراز كوه های آسیا تیری است كه به قلب می نشیند.

دبیر زیست:عشق یك نوع بیماری است كه میكروب آن از چشم وارد



نوع مطلب : عشق 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خدا اون بالا نشسته بود!!!!

نویسنده :mehdi
تاریخ:پنجشنبه 26 فروردین 1389-01:10 ب.ظ

از توی صفحه مونیتورش دنیا رو نگاه میکرد و با خودش میگفت چقدر این آدما بی معرفتن منو باش انقدر بهشون ذوق میکردم فقط بلدن بپرن به هم و دعوا مرافعه راه بندازن همو بکشن و هیچ غلطی هم نکنن!
.
.
روزها میگذشتن و میگذشتن و خدا کم کم به این فکر می افتاد که خوبه تو سیاره های دیگه هم زندگی خلق کنم اینطوری کمتر به بی معرفتی این آدما فکر میکنم،
روز نظارت به کار واحدها رسیده بود فرشته ها اومده بودن گزارش کارای روزانه شونو بدن،
فرشته ی ناظر ، که دعاها رو گونی گونی براش میفرستادن داشت از دست درد و کمبود نیروی کمکی ناله میکرد خدا بهش قول داد هزار تا دیگه نیرو بهش بده ،
فرشته مقرب که به نوعی وظیفه رسوندن دعاها از زمین به خدا و گرفتن اجابت رو داشت که دیگه از بس سر زیردستاش داد کشیده بود و رفت و آمد کرده بود صداش در نمیومد،
فرشته رسیدگی به انتقادات و شکایات که همیشه با آدمای حق به جانب و خودخواه طرف بود کشون کشون یه گونی بزرگ رو میکشید جلو..
فرشته مرگ لیستشو بالا پایین میکرد کسی جا نمونده باشه و منتظر دستورات جدید بود،
اون یکی که مامور رسوندن جوابها و آرزوهای برآورده شده به زمین بود،داشت از پیشرفت علم و تجهیزاتی که خدا در اختیارش گذاشته و اینکه چقدر تو کارش سرعت تاثیر داره و اینکه همیشه آدما منتظرش هستن… برای دیگران سخنرانی میکرد،
به این ترتیب همه تند تند گزارش میدادن و برمیگشتن سر کاراشون…
وقتی نوبت به فرشته آخری شد ساکت و مغموم اومد جلو هیچی برای گفتن نداشت طبق معمول لیستش به جز چند تا مورد خالی خالی بود…

خدا با تاسف سری تکون داد ، دلش شکست، روشو برگردوند تا فرشته بغضشو نبینه…فرشته فهمید و زود اتاق رو ترک کرد…
دم در یه نفر که انگار فضولباشی شیطان بود ازش پرسید ببینم تو کی هستی که همیشه سرت خلوتته و هیچ کاری برا انجام نداری؟ فرشته جواب داد: وقتی یه دعای اجابت شده یا آرزوی برآورده شده ، به زمین دست یکی از آدما میرسه من میرم اونجا تا رسید بگیرم و اون رسید هیچی نیست جز یه” تشکر ” یا یه “خدایا شکرت” اما همیشه دست خالی برمیگردم…

روزها گذشتن و گذشتن و همچنان کیسه فرشته خالی بود تا اینکه یه روز یه نامه توش افتاد فرشته آورد و خدا زود بازش کرد و خوند، اشک تو چشماش جمع شد و بغض کرد اما اینبار از روی شادی…
……خدایا تو بابامو وقتی خیلی کوچولو بودم ازم گرفتی اما من هیچی بهت نگفتم مامانم با بدبختی بزرگمون کرد ولی وقتی فقط 11سالم بود فهمیدم اون به خاطر سیر کردن شکم من و خواهرم تن فروشی میکنه.. اینو از روی زخمای آزار و اذیت روی بدنش و شماره های توی موبایلش فهمیدم ، شب اول وقتی برگشت خونه صدای هق هقشو که از ته قلب زار میزد ،شنیدم و دلم شکست اما بازم به تو هیچی نگفتم..
یه روز برای یه آدم خوب درد و دل کردم و اون توی یه چیزی که بش میگن اینترنت به همه گفت و هزاران آدم داوطلب شدن که به ما کمک کنن من امروز میخوام بگم به خاطر این آدمای خوبی که آفریدی ازت ممنونم…..

توضیح:مدتی پیش ایمیلی واقعی،حاوی این قصه تلخ از یه دوست دستم رسید فهمیدم که تو ایران خیلیها داوطلب کمک به اون پسر بچه شدن اما هیچوقت نفهمیدم آیا واقعا” کسی کمک هم کرد یا همش یه احساساتی شدن زود گذر بود؟
توی این داستان که این واقعیت تلخ رو با طنز بیان کردم فرض رو بر این گرفتم که همه به خانواده اون پسر بچه کمک کردن،و ای کاش میشد همیشه واقعیات تلخ با رویاهای شیرین ما به حقیقت می پیوست……



نوع مطلب : عشق 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

صبر

نویسنده :mehdi
تاریخ:پنجشنبه 26 فروردین 1389-01:14 ق.ظ

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

همان یک لحظه اول

که اول ظلم را می دیدم

جهان را با همه زیبایی و زشتی

بروی یکدگر ویرانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

که در همسایه صدها گرسنه چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم

نخستین نعره مستانه را خاموش آندم

بر لب پیمانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

که می دیدم یکی عریان و لرزان دیگری پوشیده از صد جامه رنگین

زمین و آسمان را

واژگون مستانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

نه طاعت می پذیرفتم

نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده

پاره پاره در کف زاهد نمایان

سبحه صد دانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

برای خاطر تنها یکی مجنون صحراگرد بی سامان

هزاران لیلی نازآفرین را کو به کو

آواره و دیوانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان

سراپای وجود بی وفا معشوق را

پروانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

بعرش کبریائی با همه صبر خدایی

تا که می دیدم عزیز نابجائی ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد

گردش این چرخ را

وارونه بی صبرانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

که می دیدم مشوش عارف و عامی ز برق فتنه این علم عالم سوز مردم کش

بجز اندیشه عشق و وفا معدوم هر فکری

در این دنیای پر افسانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

چرا من جای او باشم

همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد

وگرنه من جای او چو بودم

یکنفس کی عادلانه سازشی

با جاهل و فرزانه می کردم

عجب صبری خدا دارد! عجب صبری خدا دارد!



نوع مطلب : عشق 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

لالایی

نویسنده :mehdi
تاریخ:سه شنبه 24 فروردین 1389-11:42 ق.ظ

خوابیدی بدون لالایی و قصه                    بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه

دیگه کابوس زمستون نمی بینی                توی خواب گلای حسرت نمی چینی

دیگه خورشید چهرتو نمی سوزونه            جای سیلی های باد روش نمی مونه

دیگه بیدار نمی شی با نگرونی                 یا با تردید که بری یا که بمونی

رفتی و آدمکارو جا گذاشتی                    قانون جنگلو زیر پا گذاشتی

اینجا قهرن سینه ها با مهربونی                  تو تو جنگل نمی تونستی بمونی

دلتو بردی با خود به جای دیگه                اونجا که خدا برات لالایی می گه

می دونم می بینمت یه روز دوباره            توی دنیایی که آدمک نداره



نوع مطلب : عشق 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شب یلدا

نویسنده :mehdi
تاریخ:سه شنبه 24 فروردین 1389-01:04 ق.ظ

پر قصه تو شب بلند یلدا
پر گریه برای قصه فردا
پر تشویش مث ابرای سیاهی
پر تردید مث موندن تو دوراهی

اون مسافر تو نبودی همه غربت من بود
اون سفر کرده معصوم همه قسمت من بود

شب و تنهایی و بارون توی این خونه تاریک
بی تو شب گردی و بی سود توی کوچه های باریک

همه چیزم شده حالا این سکوت سرد و سنگین
رفتی و تو قصه ها مرد اون روزای خوب و رنگین



نوع مطلب : عشق 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عاشقا

نویسنده :mehdi
تاریخ:یکشنبه 22 فروردین 1389-01:39 ب.ظ

جفتای عاشقو ببین

از پل آبی می گذرن

عروسک قلبشونو

به جشن بوسه می برن

اما برای عشق من

اون لحظه آبی کجاست

عروسک قصه من

پس شب آفتابی کجاست



نوع مطلب : عشق 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بی تو

نویسنده :mehdi
تاریخ:شنبه 21 فروردین 1389-02:06 ب.ظ

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند

از همان لحظه که از چشم یقین افتادند
چشم های نگران آینه ی تردیدند

نشد از سایه ی خود هم بگریزند دمی
هر چه بیهوده به گرد خودشان چرخیدند

چون به جز سایه ندیدند کسی در پی خود
همه از دیدن تنهایی خود ترسیدند

غرق دریای تو بودند ولی ماهی وار
باز هم نام و نشان تو زهم پرسیدند

در پی دوست همه جای جهان را گشتند
کس ندیدند در آیینه به خود خندیدند

سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است
فصل ها را همه با فاصله ات سنجیدند

تو بیایی همه ساعت ها و ثانیه ها
از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند


بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند

از همان لحظه که از چشم یقین افتادند
چشم های نگران آینه ی تردیدند

نشد از سایه ی خود هم بگریزند دمی
هر چه بیهوده به گرد خودشان چرخیدند

چون به جز سایه ندیدند کسی در پی خود
همه از دیدن تنهایی خود ترسیدند

غرق دریای تو بودند ولی ماهی وار
باز هم نام و نشان تو زهم پرسیدند

در پی دوست همه جای جهان را گشتند
کس ندیدند در آیینه به خود خندیدند

سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است
فصل ها را همه با فاصله ات سنجیدند

تو بیایی همه ساعت ها و ثانیه ها
از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند


نوع مطلب : عشق 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2  


Admin Logo
themebox Logo